در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بیان مسئله:
با این که موضوع توسعه همواره یکی از مسایل مهم درعرصه عملی ونظری بوده اما اساسآ بعد از جنگ جهانی دوم است که واژه توسعه با معنای خاص وابعاد تازه وارد عرصه سیاست گذار های ملی و بین المللی شد. از آن زمان تا کنون کمتر واژیست که این همه درعرصه های سیاست داخلی و خارجی برسر زبان ها جاری باشد. توسه ومسایل آن به همین صورت جای خود را در درس ها و بحث های دانشگاهی باز کرده است ودر برخی رشته های درسی جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. مسئله توسعه درعرصه نظریه پردازی های اجتماعی و سیاسی نیز جایگاه مهمی به دست آورده است. بنابراین موضوع توسعه ونقش دولت در آن، از بحث برانگیز ترین مسائل حوزه های گوناگون تفکرو پژوهش در جهان و از جمله در ایران می باشد. در واقع شاید کمتر موضوعی را بتوان یافت که تا این اندازه در کانون تامل وتوجه متفکران و سیاست گذاران ایرانی قرار داشته است، همچنانچه کمتر دولت ودولتمردی را می توان یافت که در این باره فاقد برنامه، یا دست کم جهت گیری، بوده باشد. اگرچه صحنه سیاسی- اجتماعی ایران، در این مدت زمان، رویدادها دگرگونی های فراوان وبنیادی را تجربه کرده است تفکر وتلاش به طور جدی ادامه دارد. باتوجه به مسائل ومطالب که در سطوح بالا به آن اشاره کردیم باید گفت دولت هویدا در زمان پهلوی دوم رویکرد توسعه گرایانه داشته است. البنه باید اذعان داشت که ویژگی های هرگونه دولت توسعه گرایانه با دولت دیگر متفاوت است. بنابراین ما دراین تحقیق به دنبال این هستیم که با برسی ویژگیهای دولت هویدا و انطباق آن با معیارهای دولت توسعه گرا ازنگاه آدریان لفت ویچ بپردازیم.
دولت های توسعه گرادرسلطه نخبگان ناسیونالیست و توسعه گرایی سرسخت قرار دارند این دولت ها در مواردی که جامعه مدنی ضعیف باشد با ترکیب سرکوب و مشروعیت، قدرت، اقتدار، استقلال وتوانایی قابل ملاحضه ای را در نهادهای سیاسی به ویژه نهادهای بورکراتیک دولت به خصوص بورکراسی اقتصادی متمرکز کرده است و برای دست یابی به اهدافی که در زمینه توسعه دارند ظرفیت های بنیادی عظیمی را ایجاد می کنند. آنچه در کانون دولت توسعه گرا قرار دارد اقتدار استقلال و دخالت استراتژیک برای توسعه سرمایه داری است. دولت های توسعه گرا اهداف سیاسی و ساختارهای سازمانی شان به خصوص بوروکراسی هایشان به سوی توسعه جهت گیری شده اند. لذا درکا نون این گونه دولت ها عوامل اساسآ سیاسی فوریت ونیروی محرکه وهمچنین آهنگ استراتژیهای مربوط به توسعه اشان را از خلال ساختارهای دولت شکل داده اند. این عوامل سیاسی معمولآ شامل ناسیونالیسم ایدئولوژی وآرزوی رقابت با غرب بوده است. اما عمومآ یک پیوند آغازین مستحکم میان توسعه، توان وقدرت نظامی و استقلال دولت توسعه گرا وجود داشته است. این پیوند تا حد زیادی پیامد نیاز آنها به پاسخ دادن به رقابت منطقه ای وتهدید خارجی بوده است. اما دراینجا به یک تعریف عملیاتی از دولت های توسعه گرا می پردازیم که آن ها را به عنوان دولتهای می شناسند که سیاست اشان در اساس، قدرت، استقلال، ظرفیت، و مشروعیت کافی را برای شکل دادن ودنبال کردن وتشویق نمودن دست یابی به اهداف آشکار توسعه ای، خواه از طریق ایجاد وترویج شرایط رشد اقتصادی(دردولت های توسعه گرای سرمایه داری)، یا از راه سامان دادن به توسعه به طور مستقیم (درانواع دولت های سوسیالیستی)، یا به واسطه ترکیب متفاوت از هردوی اینها متمرکز ساخته است. البته چنین دولت های متداول نیستند.دولت های توسهع گرا نوعآ ناشی از یک نیاز فوری به ایجاد رشد اقتصادی و صنعتی شدن، به منظور پیشرفت، یا حفاظت یا ترفیع خودش، خواه به لحاظ اقتصادی یا نظامی یا هر دو، در چارچوب تهدیدات یا رقابتهای جهانی یا منطقه ای وبرای کسب مشروعیت از طریق ایجاد پیشرفت توسعه گرا در دوره مدرن عمومآ همراه با میزان بالایی از گرایشات معطوف به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی بوده اند. دولت های توسعه گرا شکل انتقالی دولت مدرن است که درجوامع در حال توسعه جدید از قرن نوزدهم تاکنون پدیدار شده است. دولت مذبور دولتی است که نخبگان سیاسی و بوروکراتیک شان عمومآ استقلال نسبی از نیروهای اجتماعی- سیاسی در جامعه بدست آورده اند واز این استقلال به منظور ایجاد یک برنامه رشد اقتصادی سریع همراه با سخت گیری و بی رحمی کم یا زیاد استفاده می کنند. براین اساس و با توجه به مطالبی که مطرح شد می توان نمونه های از کشورهای شرق آسیا را به عنوان کشورهای توسعه یافته نام برد که بر اساس شایسته سالاری هستند که باعث پیشرفت و ترقی شده اند زیرا آنان از تخصص خود استفاده کرده اند.
گفتار دوم- سوال تحقیق:
• آیا دولت توسعه گرایی هویدا با معیارهای توسعه گرایی آدریان لفت ویچ مطابقت دارد؟
بند سوم- فرضیه تحقیق:
فرضیه جمله ای است که انتظارات محقق را در زمینه رابطه میان متغیرها بیان می کند براین اساس فرضیه H1 این تحقیق این تحقیق عبارتست : به نظر می رسد دولت توسعه گرای هویدا با معیارهای توسعه گرایی آدریان لفت ویچ مطابقت دارد.
بر همین منولا فرضیه H0 این تحقیق بر این اساس صورتبندی می شود که : به نظر می رسد دولت توسعه گرای هویدا با معیارهای توسعه گرایی آدریان لفت ویچ مطابقت ندارد.
بند چهارم- تعریف مفاهیم ومتغیرها:
متغیرمستقل این تحقیق یعن دولت هویدا وهمچنین متغیر وابسته یعنی معیارهای توسعه ، از مفاهیم اساسی و بنیادین علم سیاست محسوب می شوند . در هر پژوهشی متغیرمستقل درتغییرات مستقل است وبه عامل دیگری درپژوهش وابسته نیست ویابه تعبیری دارای شرایطی است که درتحقیق پژوهشگرآنهارادستکاری وکنترل می کند تارابطه علی آنها رابا متغیر دیگری درموقعیتی ویژه مشاهده وبررسی نماید.درهرپژوهشی تعدادی مفاهیم اساسی وجوددارد که برای شفاف بیان شدن موضوع وروشن شدن نیت نویسنده ازاین مفاهیم، تعریف وتبیین آنها ضروری می نماید. قبل ازپرداختن به تعریف هریک ازاین مفاهیم ذکرنکاتی دراین مورد(تعریف مفاهیم) ضروری می نماید. تعریف مفاهیم ازسخت ترین مباحث علمی است زیرا تعریف کامل آن است که جنس وماهیت تعریف معلوم شوددرحالی که کشف ماهیت مفاهیم امری سخت ومشکل است. ازاین روامروزه پژوهشگران به جای گرفتار کردن خود درورطه دشوار تعریفهای ماهوی سعی خود رامعطوف به ارائه تعاریف علمی وعینی وبه تعبیر بهترازمفاهیم می نماید. دراینجا مفاهیم اصلی به کار رفته دراین پژوهش رادرحد ضرورت وتاجای که راهگشای ما در ادامه وتبیین مباحث گردد تعریف می کنیم.
درمورد نقش هویدا در روند تصمیم‌گیری در ساخت قدرت باید اذعان داشت که در بعضی از زمینه‌ها، وی و وزیرانش قادر به اخذ تصمیم بودند ولی ماهیت رژیم به شکلی بود که تمام تصمیمات مهم کابینه به شاه نسبت داده می‌شد. در واقع همه دستورات به جای اینکه از جانب نخست وزیر یا وزرای کابینه صادر شود از سوی اعلیحضرت همایونی صادر می‌گردید. البته شاه نیز بسیاری از اختیارات مهم کشور را به دست گرفته بود و در زمینه‌های سیاست خارجی، امور دفاعی و انتظامی و اطلاعات و امنیت کشور، خود اظهارنظرمی کرد. وراسآ تصمیم می گرفت. بطور کلی هویدا در سه بخش عمده سیاست خارجی، امور اقتصادی و مسائل نظامی مسلوب الاختیار بود و به قول خودش سیستم حکومت طوری بود که نخست وزیر کشور عملاً نقشی در این سه رکن حکومت نداشت: در زمینه سیاست خارجی می‌توان گفت که دوران نخست وزیری امیرعباس هویدا یکی از آرام‌ترین ادوار تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. این ایام با دوره تنش زدایی در سطح جهان مقارن بود. به همین سبب روابط ایران با اکثر کشورها حسنه بود. در این دوران هرچند که پیشنهادات و توصیه‌های هویدا به شاه در اجرای سیاست‌های خارجی بی‌تاثیر نبود اما با وجود این، سیاست خارجی مستقیماً زیرنظر خود شاه بود. بنابراین چنانچه ملاحظه شد هویدا در روند سیاست خارجی کشور نقش درجه اول را نداشت و فقط تابع سیاست‌های شخص شاه بود. امور اقتصادی و مالی را هم شاه شخصاً زیرنظر خود گرفته بود و وزیران مسئول این امور، جمشید آموزگار وزیر دارایی و هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد، مستقیماً با خود شاه تماس داشتند و حضور آنها در جلسات هیات دولت بیشتر برای به امضاء رساندن تصویب نامه‌ها یا طرح لوایحی بود که می‌بایست به تصویب مجلس برسد. در مسئله نفت، نه فقط نخست وزیر، بلکه دکتر اقبال مدیرعامل شرکت ملی نفت هم کمترین نقشی به عهده نداشت. جمشید آموزگار وزیر دارایی و نماینده ایران در سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) تمام مسائل نفتی را مستقیماً با شاه حل و فصل می‌کرد و هویدا یا دکتر اقبال در هیچ یک از مسائل حساسی که طی این سالها در روابط ایران با شرکتهای عضو کنسرسیوم نفت پیش آمد. و بالاخره در مسائل نظامی، چه درمورد قراردادهای دوجانبه و چندجانبه‌ای که بین ایران و کشورهای بزرگ یا همسایگان منعقد شده بود، و چه در صرف هزینه‌های هنگفت برای خرید اسلحه و تقویت و توسعه نیروهای نظامی که بخش اعظم بودجه کشور را می‌بلعید، جز شاه کسی صاحب اختیار نبود و مقامات کشوری یا لشکری فقط می‌توانستند به سؤالاتی که خود شاه در این مورد عنوان می‌کرد پاسخ بدهند و در نهایت خود او بود که تصمیم می‌گرفت. بطور کلی می‌توان بیان داشت که در دوران صدارت امیرعباس هویدا مسائل مربوط به سیاست خارجی،امنیت داخلی، نفت، گاز، اموراقتصادی، انرژی اتمی وارتش هرگز درهیات دولت بحث نمی شد. اما درموردمعیارهای توسعه گرای باید گفت همانطور که لفت ویچ مطرح کرده است وبرای آن معیارهای چون نخبگان توسعه گراکه این معیار مهم ترین معیار دولتهای توسعه گرا است که براین اساس همگی توسط نخبگان توسعه گرا اداره می شوند، نخبگانی که مصمم اند روند توسعه را به پیش ببرند این نخبگان دست کم درمقایسه با فساد همه گیری که درهاییتی، زئیر وفلیپین دوران مارکوس وجود داشت، نسبتآ ازفساد به دور بوده واغلب با رهبران کشورهایشان مانند لی کوان یودرسنگاپور، سرسرتسه خاما دربوتسوانا، ژنرال پارک چون هی درکره جنوبی وسوهارتو دراندونزی ارتباط دارند. حلقه اصلی سیاستمدارانی که گرد رهبران این کشورها جمع شده اند، غالبآ بسیارکوچک است. ویژگی این نخبگان توسعه گرا، عزم راسخ برای پیشبرد توسعه پایبندی به رشد وتحول اقتصادی وتوانایی آنان برای پیشبرد اهداف خویش است. این ویژگی ها باماهیت بی کفایت وچپاولگر دولت هاییتی قوم وخویش بازی رژیم فاسد مارکوس درفیلیپین ویا حتی دولت هند که تحت سلطه سه گروه مالک است ودر زمینه توسعه تحرک چندانی ندارد، تفاوت دارد. اما از دیگر ویژگی های نخبگان توسعه گرا، حضورهمه جانبه آنان درسطوح بالای بوروکراسی های نظامی وغیرنظامی ومقامات ارشد سیاسی است که این امردر دموکراسی های لیبرال غربی به ندرت مشاهده می شود. درکل چنین نخبگانی بسیار ملی گرا هستند(واین انگیزه خوبی برای توسعه اقتصادی است) واغلب به تهدیدهای امنیت داخلی یا منطقه ای اهمیت می دهند. اما دومین ویژگی مشترک همه دولتهای توسعه گرا، استقلال نسبی نخبگان ونهادهای دولتی تحت فرمان آنهاست منظور از استقلال این است که دولت بتواند دربرابر خواستهای گروه های همسود(چه طبقات باشندو چه گروههای منطقه ای وناحیه ای)، آزادی عمل نسبی داشته باشد وتحت تاثیر این درخواستها قرار نگیرد. گفتنی است که استقلال در این معنا به منزله جدایی از جامعه نیست،برعکس همانطور که ایوانس می گوید درواقع شباهت زیادی با استقلال ریشه دار دارد. به این معنا که استقلال بوروکراسی های توسعه یافته در شبکه متراکمی از پیوند با بازیگران غیر دولتی ودیگر بازیگران دولتی(داخلی یا خارجی) ریشه دارد که همراه یکدیگر به تعیین، تعریف مجدد واجرای هدف توسعه کمک می کنند. درواقع در دولت توسعه گرای سرمایه داری مثل ژاپن، نزدیکی میان دیوان سالاران اصلی وماموران اقتصادی دربخش خصوصی باعث می شود تا انگیزه دستیابی به اهداف توسعه که آمیزه ای از انگیزه های بخش خصوصی ودولتی است، چنین قدرتمند وکارآمد شود. از لحاظ نظری، دراینجا دولت وبازار در یک جهت حرکت می کنند. البته به نظر وید، این دولت است که به عنوان شریک اصلی محسوب شده ودر اداره بازار نقش فعالی دارد.ازدیدلفت ویچ سومین ویژگی دولتهای توسعه گرا این است که عزم نخبگان برای پیشبرد توسعه و استقلال نسبی دولت، به تشکیل بوروکراسی های بسیار قدرتمند، کارآمد و مستقلی کمک کرده است که می توانندشکل کلی توسعه اقتصادی واجتماعی را هدایت و اداره کنند. می توانMITI ژاپن را نمونه ای ایده آل از این بوروکراسی ها دانست، ولی درهمه دولتهای توسعه گرا نهادهای مشابهی همچون هیئت برنامه ریزی اقتصادی کره، هیئت توسعه اقتصادی سنگاپور و وزارت برنامه ریزی مالی وتوسعه بوتسوانا، وجود دارند. آنچه این مراکز عالی فرماندهی اقتصادی را از نهادهای برنامه ریزی بسیاری از کشورهای درحال توسعه متمایز می سازد، قدرت واقعی، اقتدار، توانایی فنی و استقلال آنها در شکل دهی به نیروهای بنیادین سیاست های توسعه است. اما چهارمین ویژگی همه دولتهای توسعه گرا این است که جامعه مدنی، ضعیف، تحقیر یا کنترل دولتی را تجربه کرده است.دراین کشورها،جامعه مدنی یاهمانند بوتسوانا در آغاز کار دولت توسعه گرا هنوز قدرت چندانی نداشته ویا اینکه همچون کره جنوبی،اندونزی وچین درهم شکسته است. به نظر می رسد که این ضعف جامعه مدنی، یکی از شرایط ظهور و تحکیم دولتهای توسعه گرا باشد. بعدها( مثلآ دردهه 1980 درکره) گروهایی مانند دانشجویان، صاحبان مشاغل و مدیران که معمولآ هسته مرکزی جامعه مدنی را تشکیل می دهند ووقتی دموکراسی از راه برسد به سرعت به آن پی پیوندند، فشارهایی را برای استقرار دموکراسی ایجاد کردند.وبلاخره پنجمین ویژگی دولت توسعه گرا این است که اقتدار واستقلال نسبی آنها در اوایل تاریخ توسعه مدرن آنان ایجاد شده و بسیار پیش از اینکه سرمایه های ملی یا خارجی آنها اهمیت یافته و یا صاحب نفوذ شود، تحکیم شده است. اکنون که جذب سرمایه های خارجی به تدریچ اهمیت می یابد و بی شک سرمایه های داخلی نیز در زمان مقتضی اهمیت خواهند یافت.
بند پنجم- اهداف تحقیق:
باتوجه به مباحث فوق وترسیم طرح مسئله می توان این گونه بیان نمودکه هیچ عملی ازدریچه منطق واستدلال بدون هدف انجام نمی گیرد و یک پژوهش علمی نیز از این قاعده مستثنی نیست بنابراین می توان اهدافی از مطرح نمودن این موضوع مطرح کرد که ازجمله می توان به شناخت ویژگی های دولت توسعه گرا از نگاه آدریان لفت ویچ اشاره کرد و همچنین به برسی و شناخت ویژگی های دولت هویدا پرداخت و درآخر به برسی میزان تناسب و سازگاری دولت هویدا با ویژگی های دولت توسعه گرا از نگاه آدریان لفت ویچ پرداخت.
گفتار دوم بند اول- اهمیت وارزش تحقیق:
مساله توسعه ازمسائل اساسی درهر جامعه ای است و اهمیت بحث از توسعه که همواره یکی از مسائل مهم درعرصه عملی و نظری بوده و به خاطر جایگاهی که مسئله توسعه در اشتغال فکری همگان اعم از اندیشمندان ، پژوهشگران ، سیاستمداران ، دانشگاهیان وحتی عامه مردم یافته، تلاش های فکری زیادی را متوجه خود کرده است. صرف نظر از اینکه خود موضوع توسعه به یک حوزه مطالعاتی مهم تبدیل شده است و براین اساس همه جریان عمده تفکر اجتماعی وسیاسی نیز این موضوع را درکنار موضوعات دیگر خود در مرکز توجه ونظریه پردازی قرار داده اند. اما بحث ازدولت توسعه گرا همانطور که عنوان شد شکل دولت انتقالی دولت مدرن است که درجوامع در حال توسعه جدید از قرن نوزدهم تاکنون پدیدار شده است. دولت مذبور دولتی است که نخبگان سیاسی و بوروکراتیک شان عمومآ استقلال نسبی از نیروهای اجتماعی- سیاسی در جامعه بدست آورده اند واز این استقلال به منظور ایجاد یک برنامه رشد اقتصادی سریع همراه با سخت گیری و بی رحمی کم یا زیاد استفاده می کنند. اهمیت وارزش این موضوع زمانی بیشتر می شود که به بررسی وتجزیه تحلیل میزان تناسب وسازگاری دولت هویدا با ویژگیهای دولت توسعه گرا از نگاه آدریان لفت ویچ مشخص می گردد.
بند دوم- روش تحقیق:
هر پژوهش وتحقیقی از یک روش و متد پیروی می کند، این پژوهش از روش توصیفی، تحلیلی با استناد به اسناد کتابخانه ای و تاریخی، صورت خواهد پذیرفت . روش پژوهش توصیفی و تحلیل این پژوهش با توجه به موضوع دارای مطالعه اسنادی و تاریخی می باشد و به این صورت بر اساس اسناد کتابخانه ای موجود به بررسی معیارهای دولت توسعه گرا در دولت هویدا می پردازد وسپس به تحلیل ویژگی های دولت هویدا به مشخصات دولت توسعه گرا پرداخته می شود.
بند سوم- ادبیات تحقیق:
درباره پژوهش ومطالب مربوط به فرضیه پژوهش تا کنون کتابها ومقالاتی نوشته شده است که هر یک از زاویه خاصی به مقوله دولت توسعه گرا می پردازند.آدریان لفت ویچ در کتاب دولت های توسعه گرا، اهمیت سیاست در توسعه اظهار می دارد دولتهای توسعه گرا آن است که اهداف سیاسی وساختارهای سازمانی اشان (به خصوص بوروکراسی هایشان) به سوی توسعه جهت گیری شده اند، در حالی که اهداف توسعه ای اشان به طور سیاسی جهت گیری گردیده اند. لذا در کانون این گونه دولتها، عوامل اساسآ سیاسی، فوریت وآهنگ استراتژی مربوط به توسعه اشان را از خلال ساختارهای دولت شکل داده اند. به طور معمول، توسعه و رابطه نزدیک آن با رشد اقتصادی به عنوان فرایندهای اقتصادی شناخته شده اند. اما اگر چنانچه من استدلال کرده ام، توسعه به عنوان یک فرایند عمیقآ سیاسی با کشف راههای جدیدی مورد فهم قرار گیرد که از آن طریق همه ی منابع- داخلی وخارجی- که با رویکرد جدیدی برای رشد ورفاه بسیج می شوند، جهت گیری شده وبه کار گرفته می شوند. همچنین آقای دکترعبدالامیرنبوی درمقاله ای تحت عنوان ایران ودولت توسعه گرا به این موضوع می پردازدکه پیشینه تامل درباره توسعه ونقش دولت درآن به طور معمول، به دوره قاجاریه و آشنایی جدی ایرانیان با دنیای جدید بازمی گردد. با این حال، این موضوع همچنان زنده ودغدغه متفکران ودولتمردان ایرانی است وامروزه میراث پرباری را از نکته سنجی های نظری واقدامات انجام شده در این زمینه در اختیار قرار دارد. بنابراین باید اذعان داشت که موضوع توسعه ونقش دولت درآن از بحث برانگیز ترین مسائل حوزه های گوناگون تفکر وپژوهش درایران، طی یک قرن اخیر، بوده است. درواقع، شاید کمترموضوعی را بتوان یافت که تا این اندازه در کانون تامل وتوجه متفکران وسیاست گذاران ایرانی قرارداشته است. همچنان کمتردولتی ودولتمردی را می توان یافت که در این باره فاقد برنامه یا دست کم جهت گیری بوده باشد. اگرچه صحنه سیاسی- اجتماعی ایران، دراین مدت زمان رویدادها ودگرگونی های فراوان وبنیادینی را تجربه کرده است، تفکر وتلاش به طور جدی ادامه دارد وهراز گاهی نکته ای یا حتی رویکردی جدید درجهت پیشرفت ورفع عقب ماندگی پیشنهاد می شود. جالب اینجاست که به رغم دوبار تغییر نظام سیاسی درسال های1304 و1357 ونیز ظهور جریان ها، احزاب وگروه های گوناگون، با تفکرات وایدئولوژی های مختلف، درکنار پویایی های منطقه ای وبین المللی، مسئله توسعه ونقش دولت درآن همچنان به صورت یک دغدغه وجود دارد. بنابراین بی راه نیست اگرگفته شود دگرگونی ها وتحولات ایران دریک قرن اخیر با داستان توسعه و دستاوردها وناکامی های آن گره خورده است. وضعیت زمانی پیچیده تر می شود که به یاد آوریم بسیاری از رهبران ومردم ایران مانند سایر کشورها دردهه های اخیر، توسعه را یک ارزش می دانند وسعی وکوشش خودرا به کار می برند که به این مولفه بسیار مهم در سطح جهان دست پیدا کنند.
بند چهارم- سازماندهی تحقیق:
تحقیق حاضر از پنج فصل تشکیل شده است.درفصلاول که شامل یک پیشگفتارکه درآن سعی شده است اطلاعات مختصر و مفیدی از هدف وانگیزه انتخاب موضوع تحقیق وهمچنین دامنه و وسعت آن ارائه گردد تا قبل از مطالعه کامل پایان نامه به خواننده تصویر کلی و واضح از مطالب مندرج درآن تعیین گردد قدرانی وسپاس از کسانی که در امر نگارش پایان نامه نگارنده را یاری نموده اند، نیز از مطالب ذکر شده در پیشگفتار می باشد. اما بعد از پیشگفتارمقدمه تحقیق که شامل کلیات است و دارای 9 بخش است که درآن نگارنده به ترتیب به برسی موضوعات زیر پرداخته شده است:
الف) طرح مسئله وتعریف وموضوع تحقیق ب)بیان اهداف انتخاب موضوع پ) میزان اهمیت و ارزش موضوع ت) طرح سوال اصلی و سوالات فرعی ث) بیان فرضیه ها ج) تعریف مفاهیم ومتغیرها

چ) بیان روش کار خود در طی مراحل پژوهش ح) بیان موانع ومشکلات ومحدودیتها
خ) ادبیات پژوهش پرداخته می شود. د)سازماندهی تحقیق
در فصل دوم به برسی و تجزیه تحلیل بحث نظری پرداخته شده است که شامل یک مقدمه وهفت گفتار می باشد.
درگفتار اول به برسی وتجزیه تحلیل مفهوم توسعه که از مفاهیمی است که پس از جنگ جهانی دوم با معنای خاص و ابعاد تازه وارد عرصه سیاست های ملی و بین المللی شد پرداخته ام ، درگفتار دوم به برسی تکامل، تغییر، رشد وترقی با توجه به نظریات اندیشمندانی چون فیر چایلد و دیگران پرداخته شده است، در گفتار سوم به مفهوم توسعه در ادبیات جامعه شناسی پرداخته شده است که در این ادبیات مفهوم توسعه با مفاهیم متعددی از قبیل نوسازی، رشد، صنعتی شدن، توسعه نیافتگی، کم توسعه، کشورهای در حال توسعه، کشورهای عقب نگه داشته شده وکشورهای بی توسعه سروکار دارد، اما در گفتار چهارم به انواع نظریات توسعه که از سوی نظریه پردازان ارائه شده است پرداخته ام، درگفتار پنجم به برسی نظریات توسعه توجه شده است که از مهم ترین بخش های این تحقیق می باشد، در گفتار ششم دیدگاه مکتب وابستگی را درباره مفهوم توسعه را مورد بحث و برسی قرار داده ام و در آخر ابتدابه برسی نظریه پردازان متاخرمیپردازیم ودیدگاههای را بیان نموده وسپس به طورخلاصه به نظریات آدریان لفت ویچ می پردازیم.
درفصل سوم به بحث وبرسی نظریات آدریان لفت ویج درمورد دولت توسعه گرا اشاره می کنم که این نظریات را به طور اجمالی به بحث وبرسی آن خواهیم پرداخت. دراین فصل ابتدا مقدمه ای از آدریان لفت ویچ بیان کرده سپس درگفتار اول به بحث وبرسی الویت سیاست درتوسعه پرداخته ایم وبعد ازآن درگفتار دوم به برسی نظریه دولت دموکراتیک توسعه گرا از دیدگاه آدریان لفت ویچ می پردازیم اما بعد از طرح این مباحث به تجزیه تحلیل مسئله آرمان دولت های توسعه گرا درگفتار سوم پرداخته ام، اما در گفتارچهارم به برسی ویژگی های این دولتها یعنی دولتهای توسعه گرا پرداخته شده است،سپس درگفتار پنجم بطور خلاصه به ویژگی های دولت توسعه گرا اشاره شده است.
در فصل چهارم که این فصل شامل یک مقدمه وسه گفتار می باشد، درگفتار اول به مسئله ایران درزمان پهلوی اول پرداخته شده است، درگفتار دوم به برسی ایران درزمان پهلوی دوم پرداخته شده است ودرگفتار سوم که بحث اصلی واساسی دراینفصل می باشد به برسی دولت هویدا پرداخته می شود.
با توجه به مسائلی که درفصل های گذشته مطرح شد وبه بحث وبرسی مطالب پرداخته شد درفصل پنجم به برسی این نکته بسیار مهم واساسی می پردازیم کهدولت توسعه گرایی هویدا با معیارهای توسعه گرایی از دیدآدریان لفت ویچ مطابقت دارد. ودر نهایت به فصل آخر این تحقیق می پردازیم که از مهم ترین بخش هایی این تحقیق به شمار می رد.
درفصل پنجم به برسی این موضوع می پردازم، آیا دولت توسعه گرایی هویدا با معیارهای توسعه گرایی آدریان لفت ویچ مطابقت دارد؟وبعد ازبحث وبرسی در این رابطه درآخر نتیجه گیری در این رابطه به سمع ونظر خوانندگان عزیز تقدیم می کنم.
فصل دوم:
مباحث نظری توسعه
مقدمه:
توسعه را می توان از مفاهیمی دانست که بعد از جنگ جهانی دوم به طور جدی موردتوجه صاحبنظران وپژوهشگران علوم انسانی و سیاستمداران، در دولت های ملی قرار گرفته است. ازآن زمان تاکنون کمترواژه ایست که این همه درعرصه های سیاست داخلی و خارجی بر سر زبان ها جاری باشد. توسعه ومسایل آن به همین صورت جای خود را در درس ها و بحث های دانشگاهی نیز باز کرده است و در برخی رشته های درسی جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. مسئله توسعه در عرصه نظریه پردازی های اجتماعی و سیاسی نیز جایگاه مهمی به دست آورده است. در میان اندیشمندان این عرصه گروهی توسعه را فرآیند تغییر در ابعاد گسترده اجتماع، که توسط سیاستمداران و دولتمردان یک جامعه برنامه ریزی می شود و به اجرا درمی آید تلقی می کنند وعده ای این فرآیند تغییر را نوعی دیگر از استعمار می دانند و توسعه را جانشین استعمار قلمداد می کنند ولی در مجموع می توان سه رویکرد عمده و سه نظریه مهم و مطرح، در باب توسعه را بدین ترتیب نام برد: ۱ نظریه مدرن سازی که فرآیند انتقال صنعت و فناوری را برای شکل گیری توسعه ضروری می داند. ۲ نظریه وابستگی که دیدگاهی بدبینانه به شکل گیری توسعه در کشورهای فقیر دارد. ۳ نظریه نئولیبرالیسم که خصوصی سازی را یکی از مهمترین فرآیندهای شکل گیری توسعه می داند که هر یک از سه نظریه نام برده شده دارای فواید و اشکالاتی بوده، که اندیشمندان و محققان این عرصه به خوبی بدان پرداخته اند. همچنین می توان برای توسعه سه وجه کلی (سه خصیصه) را نیز برشمرد: ۱ رشد اقتصادی (که بیشتر از طریق صنعتی شدن امکان پذیر است)، ۲ بازسازی اقتصادی (که ناشی از اصلاح دستگاه های اداری و مشارکت دموکراتیک است) و ۳ مدرن سازی اجتماعی فرهنگی (که بعضی از کشورها با این مسئله مخالفت دارند چرا که اساساً آن را معادل غربی کردن جامعه و فرهنگ تلقی می کنند). در هر حال، اکنون که به پایان قرن بیستم رسیده ایم و سال های نخستین قرن بیست و یکم را سپری می نماییم، می توانیم به قضاوت پیرامون دستاوردهای نظری مکاتب گوناگون در قرنی که گذشت بپردازیم، از جنبه های گوناگون نظریه ها را به بوته نقد و قضاوت بسپاریم، و کشورها را با دیگر مقایسه کنیم و میزان توسعه نیافتگی مان را بشناسیم.
گفتار اول:- بند اول- توسعه چیست؟
مفهوم توسعه طی چند دهه اخیر معنایی بسیار متغیر و وسیع داشته است. در سال های اولیه پس از جنگ جهانی دوم این مفهوم را در همان معنای صرف اقتصادی به کار می برند. بنابراین درادامه این مبحث و موضوع باید اذعان نمود که اصطلاح “Development” که بهصورت فراگیر پس از جنگ جهانی دوم مطرح شده است، در لغت به‌معنای خروج از لفاف است و مراد از لفاف همان جامعه سنتی است که جوامع از بافت آن خارج میشوند. (ازکیا، 1377، ص 7)
لازم به ذکر است، که جامعه هیچگاه کاملاً ایستا و بدون تغییر نبوده است. با وجود این برخی دگرگونیها نسبت به برخی دیگر اهمیت بیشتری دارد. قرن بیستم شاهد مجموعهای از دگرگونیهای اساسی است که در طی قرون 16 تا 19 بیشتر در اروپای غربی پدید آمده است که به ظهور سرمایهداری و دگرگونی سیمای جهان منجر گردیده است. ماهیت دگرگونیها، نوع، زمان و چگونگی ایجاد آن در جامعه از جمله مسایلی است که اختلافنظرهای گوناگونی درباره آن وجود دارد. برای درک ماهیت این گذار کوششهای زیادی به عمل آمد که به پیدایش مجموعهای از نظریات و مباحث پیرامون مفهوم توسعه انجامید. (روکس برو، 1370، ص 12) .
توسعه یکی از مفاهیمی است که امروزه بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این مفهوم امروزه در بخش های مختلفی مورد توجه قرار گرفته است، توسعه در واقع نتیجه تکامل،‌ تغییر، رشد، ترقی یا نوسازی است. اما معنی علمی این کلمات، و نه معنی لغوی آن چیست؟ 
بند دوم- تکامل، تغییر، رشد، ترقی و نوسازی :
فیر چایلد در فرهنگ جامعه شناسی (1976)، تکامل را فرایند تغییری می‌داند که در آن هر مرحله جدید، علاوه بر ویژگی‌های خاص خود ویژگی‌های مرحله قبلی را نیز در بر دارد. به عبارت دیگر، تکامل، رشد یا توسعه‌ای است که در آن تداوم وجود دارد. پس تکامل نمودار فرایند تغییر در کمیت و کیفیت اجتماع به ویژه در شاخه فرهنگی است. تکامل ضمن اینکه در یک خط و مسیر جهانی سیر می‌کند تنوع در گونه‌ها را به وجود می‌آورد. هرگونه نیز خود مسیر تکاملی را طی خواهد کرد.
مفهوم کلی تغییر نیز در تعریف فرهنگ جامعه شناسی (1976) چنین است: تغییر شامل حرکت، تبدیل، تعدیل و روشن شدن است. تغییر زمانی رخ می‌دهد که شیئی یا عضوی از یک نظام اشیای متحرک از لحاظ موقعیت، در مسیری که ترتیبات ساختی نظام متفاوت است، جابجا شود. تغییر اجتماعی ممکن است مترقی یا پسرفتی باشد. همچنین ممکن است دایمی یا موقتی باشد. جامعه ‌شناسان معتقدند که دو نوع تغییر اجتماعی وجود دارد: یکی برنامه‌ریزی شده و دیگری بدون طراحی و برنامه‌ریزی قبلی.
برای آنکه رابطه تغییر اجتماعی و توسعه را درک کنیم، باید بدانیم که در علوم اجتماعی دو برداشت از تغییر اجتماعی وجود دارد: یک برداشت به مفهوم گسترده و برداشت دوم به معنای محدود. تغییر اجتماعی به معنی گسترده همان معنی اصطلاح توسعه را دارد. در تغییر اجتماعی، به معنی محدود، دگرگونی منحصر به واقعیت‌های اجتماعی یک دوره مدنظر است. معنی ترقی نیز حرکت در مسیر هدفی مشخص است. در فرهنگ جامعه شناسی جدید آمده است که تغییر در یک مسیر مورد انتظار، ترقی است؛ تغییری که شرایط یا پدیده‌های معینی را به عنوان اصلاح شرایط یا پدیده‌های قبلی به وجود می‌آورد.
در ادبیات جامعهشناسی توسعه با مفاهیم متعددی سر و کار داریم:
• توسعه؛ از دیدگاه اجتماعی توسعه رشدی هماهنگ، همبسته و موزون در همه ابعاد مادی، روانی و معنوی است. (نراقی، 1370، ص 81) در تعریف توسعه سه نکته را باید مدنظر داشت. اولاً اینکه توسعه یک مقوله ارزشی است. ثانیاً جریانی چندبعدی و پیچیده است و ثالثاً همواره به سمت بهبود در حرکت است. (ازکیا، 1377، ص 8)علمای علوم اجتماعی از توسعه تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند. مایکل تودارو بر این باور است که توسعه را باید جریانی چند بُعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است. برخی از جامعه‌شناسان بر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی تاکید دارند و توسعه را چنین تعریف کرده‌اند: توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که فرهنگ آن را تعریف می‌کند. به این ترتیب، باید فرض کرد که توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزش‌های فرهنگی خاص توسعه است. 
• نوسازی مفهومی است که در کل، معادل فرایندی برای دگرگونی جامعه به کار می‌رود. اصطلاح نوسازی برای تحلیل مجموعه پیچیده‌ای از تحولاتی که در همه زمینه‌ها برای انتقال از جامعه سنتی به جامعه صنعتی رخ می‌دهد به کار برده می‌شد. نوسازی شامل تحولات در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و روانی است.
• . رشد1؛ مفهومی یکبعدی است که تنها به ازدیاد کمّی ثروت در جامعه اشاره دارد، در حالیکه توسعه مفهومی چندبعدی است که علاوه‌بر ازدیاد کمّی از تغییر کیفی در نظام اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز حکایت دارد.رشد در واقع در هر جامعه تغییرات کمی در سطوح فنی، صنعتی و کشاورزی است. اما باید در نظر داشت که جنبه‌های دیگر جامعه یعنی جنبه‌های جمعیتی، فرهنگی و سیاسی نیز رشد دارند، اما در تعریف رشد تاکید بیشتر بر جنبه‌های اقتصادی هر جامعه است.
• صنعتی‌شدن2؛ صنعتی‌شدن نیز که عبارت از بازدهی مستمر و فزاینده نیروی کار با استفاده از ابداعات تکنیکی و سازمان منظم کار است، جنبهای از توسعه اقتصادی میباشد و بنابراین همانند رشد، مفهومی تک‌بعدی است.(ازکیا، 1365، ص 6)
• توسعهنیافتگی3؛ توسعهنیافتگی از دو قرن پیش آغاز شده، اما تنها پس از جنگ جهانی دوم توجه محافل رسمی بینالمللی و جامعهشناسان را به خود جلب کرده است. توسعهنیافتگی تنها به معنای فقدان توسعه نیست و نیز پدیدهای نیست که زاده درون جامعه توسعهنیافته باشد. بلکه توسعهنیافتگی را باید در ارتباط با توسعه شناخت؛ چراکه توسعهنیافتگی هنگامی به وجود آمد که توسعهیافتگی پدیدار گردید. در واقع هر دو مفهوم دو روی یک سکهاند.(نراقی، 1380، ص 81) جامعهشناسی توسعه به بیان نحوه توسعهیافتگی جهان سرمایهداری پرداخته و در مقابل اینکه چرا جوامع غیر سرمایهداری به توسعه دست نیافتهاند از توسعهنیافتگی سخن میگوید.
• کمتوسعه؛ لفظ کمتوسعه نیز در سال 1949 برای مابقی جهان، توسط رئیس‌جمهور وقت آمریکا اطلاق گردید. (آزاد ارمکی، 1386، ص 10)کشورهای کمتوسعه به غلط به کشورهایی اطلاق میشود که در پویش تاریخی خود نتوانستهاند مراحل توسعهنیافتگی را طی کرده و وارد مرحله توسعهیافتگی شوند و نسبت به کشورهای دیگر در حالت عقبتری قرار دارند، اما این واژه بهتر است معادل ملاحظات آماری مربوط به رشد یا کاهش سطح زندگی در نظر گرفته شود و همچنین بهجای این واژه از واژههای استثمار شده یا زیر سلطه بهره گرفته شود.(ازکیا، 1377، ص 16)
• کشورهای درحال توسعه (رشد یابنده)؛ این اصطلاح تحت تأثیر ایدههای تطوری که بر سیر خطی تطور جوامع تأکید دارند شکل گرفته است؛ چون طرفداران این ایده فرایند توسعه را امری جهانی و توسعه اجتماعی جوامع صنعتی غرب را الگویی برای توسعه جوامع غیرغربی میپندارند. مفهوم درحال توسعه نسبت به سایر مفاهیمی که در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار رفته، جدیدتر و از کاربری بیشتری برخوردار است. (ازکیا، 1370، ص 13)
• کشورهای عقب نگه داشته شده؛ این اصطلاح تحت تأثیر این ایده مطرح میشوند که عقبماندگی کشورهای جهان سوم ناشی از عوامل بیرونی و خارجی در قالب استثمار و رابطه نابرابر با این کشورها از سوی کشورهای پیشرفته است. بهعبارتی دیگر واژه عقب نگه داشته شده بهوسیله صاحبنظرانی مورد استفاده قرار میگیرد که توسعهنیافتگی را نتیجه عوامل خارجی یعنی وابستگی میدانند. (ازکیا، 1370، ص 15)
• کشور بیتوسعه4 ؛ کشوری است که هنوز در مرحله توسعه سرمایهداری و صنعتی که نهایتاً به ایجاد نظامهای سرمایهداری صنعتی پیشرفته میانجامد قرار نگرفته است. این مفهوم معمولاً در مقابل کشور توسعهنیافته بهکار میرود که منظور از آن کشوری است که از منابع و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لازم برای گام گذاردن در مسیر توسعه محروم مانده است. کشور توسعهنیافته بهواسطه غارت استعماری و مشارکت در نظام واحد جهانی سرمایهداری از توسعه محروم شده و بهطور همزمان در توسعه سرمایهداری و توسعهنیافتگی خود سهم داشته است. منظور از کشور بیتوسعه کشورهایتوسعهیافته امروزی هستند که هرگز توسعهنیافته نبودهاند و از آنان به کشورهای بیتوسعه یاد میکنند. (ازکیا، 1370، ص 14)
 انواع توسعه:
 تقسیم بندی های متفاوتی در طول زمان از توسعه ارائه شده است، که بسته به نظر علمای مختلف این رشته متفاوت بوده است. اما یکی از شناخته شده ترین تقسیم بندی هایی که در این زمینه انجام شده است، توسعه را به انواع “توسعه درون‌زا”، “توسعه برون ‌زا”، “توسعه ناموزون”، “توسعه موزون” ،”توسعه از بالا” و “توسعه از پایین” تقسیم می کند. 
توسعه درون زا نوعی از توسعه است که در آن از رشدی که نتیجه عملکرد داخلی نظام اجتماعی است صحبت می شود. این نوع رشد با عملیات عمدتاً اقتصادی پیچیده‌ای به دست می‌آید و نتیجه تلاش اقتصادی، به ویژه صنعتی جامعه است. بر عکس، توسعه برون زا، الگویی تقلیدی است که براساس آن کشورهای توسعه نیافته باید از همان الگوهای توسعه کشورهای توسعه یافته استفاده کنند. این الگوی رشد جهت گیری بیرونی و خارجی دارد.
توسعه موزون نوعی از توسعه است که در آن هیچ کدام از بخش‌های چهارگانه (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی) زیربنا یا روبنا به شمار نمی‌آیند که در نتیجه یکی از دیگری مهمتر جلوه کند. اما در توسعه ناموزون منظور توسعه‌ای است که در سه سطح خُرد، میانه و کلان فاقد تعادل باشد. در سطح کلان، منظور این است که بین کشورهای توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته تعادل در فرایند توسعه وجود ندارد.
نظریات توسعه از بالا تأکید دارند نخبگان عامل تغییر در جوامع‌اند و با دردست گرفتن قدرت قادرند از نخبگانی که قدرت ندارند استفاده کنند. این نظریه که متعلق به ویلفردو پارتو و موسکا یکی از اصلی ترین نظریه های توسعه از بالا است. بر عکس این نظریه، نظریه توسعه از پایین به انقلاب معتقد است و مشارکت توده مردم و همگان از اصول نخستین آن است. توسعه از پایین یعنی تغییرات بنیادی. در این نوع دگرگونی، مشارکت جوانان در تحولات سهم مهمی دارد. باید در نظر داشت که در نظریات توسعه از بالا تاکید زیادی بر تمرکز قدرت و نوسازی ابزار و نهادهای اِعمال قدرت می شود. در این رهیافت بر تقسیم کار تاکید می‌شود و دخالت همگان در نظارت اجتماعی نامطلوب به شمار می‌آید، و بنابراین نقش مردم تنها به پیاده سازی خواسته های نخبگان محدود می شود. اما طرفداران توسعه از پایین، بر مشارکت همگانی در جریانات اقتصادی –اجتماعی تاکیدمی‌کنند. برای تحقق این مشارکت،تشکیل شوراهارا ابزاراصلی مشارکت مردم درفرایندتوسعه می‌دانند.
با توجه به مطالب بالا باید گفت که توسعه مفهومی پیچیده و دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است که در بعضی از رهیافت ها آنرا وابسته به ارزش ها می دانند. توسعه در سه سطح خرد، کلان و میانه مطرح است که در بعضی از جوامع بصورت کاملا متوازن پیاده می شود. علاوه بر این توسعه یک پدیده مقطعی نیست، بلکه بصورت یک جریان تاریخی است که در مقاطع مختلف زمانی مطرح است.
البته باید توجه داشت که در دهه 70 این مکاتب نظری با چالشهای جدی روبه رو شدند؛ بر همین اساس و با اتکا به تئوری توسعه و سه جهان(شمال : زیر سوال رفتن دولت رفاه؛ شرق: سرنوشت پروژه سوسیالیستی؛ جنوب : اقتصاد بقا) می شود چالشهای پیش روی کشورهای مختلف را تبیین کرد.
بر همین راستا نیز می شد در کشورهای شمال ابعاد زیر سوال رفتن دولت رفاه دولت رفاه را مشاهده کرد. این توهم که اروپا به نوعی به بالاترین مرحله توسعه رسیده و دست یافته است، با بحران دهه 1970 درهم شکسته شد. روشن گردید که در واقع هیچ حالت و وضعیت “توسعه یافته بودن” وجود ندارد، تنها روندهای مداوم ِ تغییر وجود دارند، و این روندها شبیه به نقطه نظر هر فرد به عنوان “توسعه” یا “عدم توسعه” پذیرفته می شوند. (هتنه، 1381، ص 36)
ابعادمختلف مداخله دولت در این دوران هر یک به شکلی بحران ساز شده بودند، رفاه گرایی وسایراشکال مداخله گری دولت، سرمایه داری متأخر، “فوردیسم”، دولت رفاه، دولتسالاری،  بازارسالاری،رهیافت مبتنی بربازار (نئولیبرال)، اجتماع سالاری [احیای اجتماع محلی] رهیافت مبتنی براجتماع(نئوپوپولیست)، (هتنه، 1381،ص 38)
البته این بحران به نوعی دیگری در شرق پدیدار شده بود، که هتنه آن را تحت عنوان سرنوشت پروژه سوسیالیستی نامگذاری کرده است و   شکست اتحاد جماهیر شوروی ،و نیز اروپای شرقی(بعد از روی کار آمدن گورباچف) اصلی ترین نمود آن است. (هتنه، 1381، 40-42)همین بحران به گونه ای دیگر در کشورهای فقیر و در حال توسعه بروز یافت که هتنه آن را تحت عنوان “جنوب : اقتصاد بقا” صورتبندی نمود؛ آمریکای لاتین ومسأله بدهیها، آفریقاومسأله غذا، آسیاومسأله قومی ونژادی اصلی ترین ستوه این صورتبندی بودند. (هتنه، 1381، 42-51)البته شرایط در تایوان و کره به دلایل شددتر بودن دگرگونی اقتصادی و ساختار اجتماعی عادلانه شان کمی متفاوت تر است. از نظر هتنه دلایل این دگرگونی عبارتند از:1.اخلاق کار کنفوسیوسی آنان 2. اصلاحات ارضی رادیکال آنان (که از خارج بر آنان اجبار و تحمیل شده) 3. اهمیت ژئوپولیتیکی آنان (مبین این امر که چرا آنها مجبور بودند موفق شوند) 4. نزدیکی آنان به غول ژاپنی (که آنها بخشی از بسط و گسترش اقتصادی آن را تشکیل می دادند) 5. زمینه و عرصه اقتصاد جهانی برای خیز برداشتن آنها(که اغلب احتمال تکرار آن وجود ندارد)البته این اعجازها تا اندازه ای با تشویق نظم جهانی کاپیتالیستی بوده، در حالی که کشورهای تعقیب کننده ی استراتژی خودکفایی، دلسرد یا حتی بی ثبات شده بودند.. آنچه آنها درصدد تغییرش هستند جایگاهشان در درون آن است. (هتنه، 1381، ص 170)از نظر هتنه “شکست” خود اتکایی را باید در رابطه با تغیرات ساختاری و سیاسی در جهان درک کرد و نباید آن را فقط از طریق ضعف موجود در استراتژی های توسعه ملی تبیین نمود. این تغییرات جهانی ، همان طور که در جنگ سرد “جدید” تجلی یافته، اجرا ی استراتژی های خود اتکایی را حتی دشوارتر ساخته است. (هتنه، 1381، ص 200)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید